★★★این جا همه چی درهمه★★★ جک_داستان_جملات زیبا_طنز_... نويسندگان دو شنبه 13 اسفند 1391برچسب:, :: 18:2 :: نويسنده : عقل کل
داشتم تو اتوبان میرفتم دیدم یه بچه ای رو موتور خوابش برده بود و داشت می افتاد باباش هم اصلا حواسش نبود.رفتم کنارش هر چقدر بوق میزدم نمی فهمید.آخرش رفتم جلوش و سرعتمو کم کردم تا ایستاد بهش گفتم :پس چرا حواست به بچه ات نیس ؟؟؟ی دفعه دو دستی زد تو سرشو گفت :اصغر پس ننه ت کوووووووو؟؟!!!! نظرات شما عزیزان: |
|||
![]() |